بگذار همیشه به یاد تو باشم، بگذار چراغ قلبم را در ظلمت شبهای تو روشن کنم؛
بگذار همچون شیرین عاشقانه در انتظارت باشم ؛
بگذار همیشه ایام در هر لحظه از اوقات به یاد تو باشم؛
بگذار از عشق تو آنچنان باشم، که به شوق دیدن تو سر از پا نشناسم؛
بگذار آنطور باشم که از نبودنت دلم از زندگی خالی شه؛
بگذار در کنارت احساس امنیت کنم؛
بگذار آنزمان که سر بروی سینه ام میگذاری،
آهنگ اشتیاقم را، با گفتن " دوستت دارم " بشنوی
شعري درباره سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه

يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.
شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است:
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
شعری زیبا در مورد بلاگفا
شاعر:دکتر روشن فومنی
کشور بلاگفا
کشوری ساخته ایم
آسمانش آبی
و زمینش مشکی
زرد-یاسبزوبنفش
یا به هرجلوه که در چشم کسی زیبا هست
گرچه رنگارنگ است
افقش یکرنگی است؟!
**************
کشوری ساخته ایم
پایتختش عشق است
که ندارد استان
شهر یا شهرستان
و به یک دهکده تعبیر شده است!!
میتواندهرکس
بی روادید...............؟!
به یک پلک زدن-
بی هزینه -کم خرج
اندرآن سیر وسیاحت بکند؟!
**************
کدخدایی دارد که چنان نیست حسود
وبخود مغرور یا پست -ببندد راهت
وبخواهد ازتو-(حق ورودی وبلیط)
واقامتگه هم لازم نیست
آنچنان جذاب است
"خواب درچشم همه میشکند؟!"
می شوی مجبور تا برگردی
ومجدد-بروی؟!
کشوری ساخته ایم
دولتش اهل سواد
مردمش معرفت کافی و وافی دارند
سن وسال همگی محدود است
بین ۱۵تاشصت ..........؟!
اندکی زیر و بم اما دارد
ودراین کشور ما کودک نیست
همچنین پیر وکهنسال ...که کم حوصله اند
کم سوادند وفراموش خیال
وتن نازکشان میشود زیر شکنجه نابود
چون در اینجا استاد
به فلک می بندد مردم را
هرکه حاضرنکندمشقش را
مشق اینجا عشق است
آنهم ازنوع مجازی نه حقیقی -ملموس
کودک وپیر از آن بی زارند!!
پیرهم تجربه اندوخته آنقدر....
که بیهوده نگردد عاشق
عشق درکشور ما مصنوعی است
اسمی وبی پایه ست!!
مرد وزن بی معناست
ونمی دانند-هرگز آنها-
چیست جنسیت شان!؟
**************
کشوری ساخته ایم
بی در وپیکرو -باز
بی اجازه هرکس وارد آن میگردد
و دمی میماند
و کمی میخواند
و کمی میگوید-گل وگل میشنود!
گرچه بی دعوت -یا سرزده-و ناخوانده....
صاحب خانه نباشد حتی
با گل ولاله وشمع-غزل وقصه و حرف
می توان- با کلمه -با جمله
با سطری -بامتنی-تصویری-تعبیری
سفره گسترد برای مهمان!!
هرکسی--!!
میزبانی کند از خویش
چنان چشم ودلش سیر شود-
شاد وراضی برود
وبه یک سطر کند-
دعوتی گرم وصمیمانه ازو
و مدام -متقابل باشد-این دعوت
بروند وبنشینند وبگویند-بجویندوتماشابکنند
و بخندندوبگریند ونبینند هم را
**************
دزد هم آزاد است
میتواند آنجا دست به سرقت بزند
وهرآنچه که خوشش می آید- بردارد
سرقت آنجا یک نوع گلچینی است
بستگی دارد اما به خودش
--که بگوید به همه -من چه برداشته ام!
ازکه برداشته ام؟!
صاحب خانه ازاو نیز--
خوشش می آید؟!
می شود شادبسی-
که متاعش چه عجب؟!
ارزش سرقت دارد!!
گرنگوید سارق
دیر یا زود همه می فهمند
...میشود مجرم بی فرهنگی!!
گرچه بعضی دزدان بی رحمند
قفل را می شکنند
خانه رامی دزدند
با همه اسبابش؟!
ممکن است.....
دم ودستگاهت را نیز به اتش بکشند
هکر....ها----وه چه بی انصافند
وتو باید آنگاه -فکر یک خانه دیگر باشی
منبع:http://3eke.ir
شعر بی تو مهتاب شبی از فریدون مشیری
هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد
يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
..........
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
منبع :http://forum.3eke.ir
شعر قشنگ خوشگل و مامانی در مورد فرا رسیدن عید
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
نون نوروز یه نداست برا تموم ادما ادمایی که ندارن سر سوزنی وفا
نوروز هر بهار میاد با تمومه خستگی هاشبابا ای ول عمو نوروز چقدر تو با وفای
تو وفا داری میای وقتی که ما منتظریممی شینیم ثانیه ها رو می شمریم تا تو بیای
عمو نوروز تا میای محبتا زیاد میشهسر سوزنی شده از کینه ها مون کم میشه
نون نوروز تو یک نداست برای ادماواو تو وفا میاره توی کلبه های ما
ری تو که روز از نو روزی از نورو دارهواو دومت که معلوم وصل و دیدارو داره
ز می خواد بگه زیارت بکنید همدیگه رویا می خواد بگه زیاد کنید کمی صداقت و
بیست و پنچ ساله وفا کردی به من و امدیبگذار تا بهت بگم که تا حالا خوب امدی
بیا تا صد ساله شه دیدارمون قرن بشهتوی این صد ساله هم خدا خدام قطع نشه
برگرفته از وبلاگ http://elektrek.blogfa.com/
هر كدوم یه جور می لنگند
یکی لنگ بدبد بياري
اون یکی تو خوش بیاری
يكي با چشماي گريون تو دلش غم شده مهمون
يكي با غم اشنا نیست شادیهاش ذره ای کم نیست
یکی هم که بی خیاله انگار عالمی نداره
خوب و بد هر دو رو داره اما انگار توی خوابه
یه جور هم هست که می ناله همیشه میگه محاله
ادما هزار رنگ اند دیدی هر کدوم یه رنگ اند
تو بگو رنگت چه رنگه کاش بگی رنگم یه رنگه
منم عاشقونه میگم زندگیت بی دنگ و فنگه
دنگ و فنگ تو رنگارنگاست هم نشین با همه رنگاست
چه زود گذشت
كاروان گذشت...
دانی كه نو بهار جوانی چسان گذشت؟
زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت
نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد
نیم دگر بغفلت و خواب گران شد
صد آفرین به همت مرغی شكسته بال
كز خویشتن شد و، از آشیان گذشت
افسردهای كه تازه گلی را ز دست داد
داند چها به بلبل بی خانمان گذشت
بنگر به شمع عشق، كه در اشك و آه او
پروانه بال و پر زد و، آتش به جان گذشت
بشنو درای قافله سالار زندگی
گوید به خواب بودی واین كاروان گذشت
ظالم اگر به تیغ ستم، خون خلق ریخت
از خون بیگناه، مگر می توان گذشت؟
(مشفق) بهار زندگیت گر صفا نداشت
شكر خدا كه همره باد خزان گذشت
مشفق كاشانی
شعر های عاشقانه برای دوست پسر و دوست دختر
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بریدن او دید و در انکار من است
ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
The first ruby, thirsty for blood the ruby lip of the beloved of mine is
Yet for seeing him, life –surrendering the work of mine is
Of that dark eye and long eyelash, shame be his
Who beheld his heart ravishingness, in reproach of mine is
O camel-driver! To the door, take not my cattles, for that street-end
Is a highway, where the lodging of the heart-possessor of mine is
From my friends lip, the draft of candy and of rose-water ordered
His narcissus that the physician of the sick heart of mine is
I am the decoration of the ghazal, he who taught sublety to hafez
Sweet of speech, lustrous of talk, the friend of mine is
شعری از پروفسور هشترودی در مورد ریاضیات
منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
(پروفسور هشترودی)

